ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

19

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

و سپاه متكاثر بىتحاشى چون كوه با شكوه در مقابلهء معاندان آمد . به قوت نور الهى كه حق تعالى بوى بخشيده بود ، با آنكه بهادران و گردنكشان را دل از دست رفته بوده و از خوف و بيم چون شاخ بيد لرزان ، امرا و مقربان را فرمود : « يقين حاصل است كه خصمان را قوت مكث و طاقت درنگ نباشد و از هيبت آسيب صدمات و حملات 24 ما منهزم و مضطرم باز گردند ، « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ . » 25 بيت كه شيرى نترسد ز يك دشت گور * ستاره فراوان نتابد چو هور ظهور صدق يافت و از تأييد نفس قدسى كه ذات پاك او بر آن مسطور بود ، بىسببى ظاهر « من حيث لا يحتسب » در خصمان متكاثر آراسته با ساز و عدت و اهبت و خواسته ، تفرقه افتاد و بىستيز روى بهزيمت و گريز نهادند . و چون چهارپايان چريك منصور لاغر بودند فرمان نفاذ يافت كه هيچ كس بر اثر خصمان مقوى نرود ، چه معاندان در حالت تفرقه و انهزام چنان مستشعر و متخوف باشند كه بهر شاخ علف و سنگها و پشته‌ها و تمثالها كه نظر كنند بچشمشان تمثال خيال حشم منصور ما نمايد . حال بر آن منوال بود كه پادشاه صاحب راى بر زبان مبارك براند بىهيچ شك و شبهت . هر آينه هر پادشاه كه به خصال مرضيه و خلال پسنديده آراسته باشد ، او « مؤيد من عند اللّه » و صاحب قران تواند بود . بيت در صد هزار قرن سپهر پياده رو * نارد چنو سوار به ميدان روزگار چون خبر انهزام خصمان از زبان و پيغام ايلچيان و پادشاه سعيد مغفور غازان خان رسيد ، و او در آن حالت متوجه فتح شام و مصر بود با لشكرى جرّار